سفارش تبلیغ
صبا

secret0003

 

یادمه قبلا میگفتم فراموشش نمیکنم

اون با بقیه فرق داره

خلاصه خیلی ازاین حرفا....

امانمیدونم چراالان دارم یه چیز دیگه میگم

فراموش کردنش کار سختی نیست

اونم مثل بقیه نامرده...

قبلاوقتی مامانم میگفت میبرمت پارک بعدمیزدزیرش خیلی بدم میومد

ولی الان میبینم تقصیر مادرم نبود

الانم تقصیر من نیست

تقصیر این دنیاکه همه چیزو عوض میکنه

حرف دلت...

خودت...

بقیه رو...

کاش هیچوقت کسی تغییری نمیکرد

یاحداقل سمت خوبیها قدم برمیداشت

من با این تغییرات کنار نمیام

خدایامن میخوام برگردم....


ارسال شده در توسط گیتی

 

کاش تو دنیا چیزی به اسم عادت نبود...

مرگ...

داغ عزیز...

فراموشی...

رفتن...

اونوقت زندگی طعم بهتری میداد...

خدایا...

خیلی خیلی خستم.


ارسال شده در توسط گیتی

دیگه دارم قاطی میکنم...

سلول های مغزم کم اوردن دیگه اینقددادزدن ازدرون دارم کر میشم

همشون یه چیزمیخوان...

"تنهایی"

میگن دیگه خسته شدن دیگه کشش ندارن دیگه نمیخوان تاپای شکستن برن

بهم میگن دیگه بسه باید"تنها"باشی

هر لحظه حرفاشون درونم میپیچه

"بخاطردیگران خردشدن وشکستن وداغون شدن و...کافیه

ازاینجابه بعدمال خودت باش...

مال خدات...

میگن مگه قلب چه گناهی کرده که هر لحظه باید به گریه بیوفته 

هنوز جای ترک هاوشکست های قبلی جوش نخورده

پس سهم خداچی میشه؟

مگه این قلب خونه اون نبود؟

چرا گذاشت اینجوری شه؟؟؟...

راست میگن بریدم ازهمه دیگه ادماادم نیستن توخودشون غرق شدن یا گم شدن

میخوام مال خودم باشم ...

مال اون...

اونی که تموم دنیای منه...


ارسال شده در توسط گیتی

تازگیاگذرتون به بیمارستاناافتاده؟؟؟

کافیه یه ربع دم دراتاق بیمارای بئحال بایستید...

اونوقت که تامغزاستخونتون دردمیگیره...

چرا؟؟؟

چون جوونایی رومیبینیدکه هنوزسربازی نرفته سرشون مویی برای برای تراشیدن نداره...

یادخترا یازنایی که بخاطراینکه کسی باپسرااشتباهشون نگیره بایدهمیشه روسرس داشته باشن...

یااون پیرزن یاپیرمردایی که ازپیری فقط دردکشیدنویاد گرفتن...

حالابدترازهمه چیزاینکه همه میخوان یه واقعیت تلخوبکنن تومخت

امادلت نخوادبه حرف هیچ کدومشون گوش کنی...

خلاصه همون یه ربع کافیه تادیگه ادم قبل نباشی...

دیگه شباازترس اینکه صبح بایه خبر بدازخواب بیدارشی خوابت نبره...

امابازخداروشکریه کسی اون بالا هست که حواسش به مریضته...

امابازم هرلحظت بااشکات خیس بشه...


ارسال شده در توسط گیتی

یه روز یه باغبونی یه مرد اسمونی

نهالی کاشت میون باغچه مهربونی

*

میگفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری

این بوته ی یاس من می مونه یادگاری

*

اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه

دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه

*

ادمای بی احساس پا گذاشتن روی یاس

ساقه هاشو شکستن ادمای نا سپاس

*

یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت

پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت

*

هزار سال کوچه ها پر میشن از عطر یاس

اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

(شهادت حضرت فاطمه(ع)رو به همتون تسلیت میگم) 


ارسال شده در توسط گیتی
   1   2      >